سيد محمد باقر برقعى

3082

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

شب شب است و فرصت اهريمن سيه‌كار است * مبند چشم ، كه چشمان فتنه بيدار است نشسته‌ايم در اين‌سوى ، پشت شيشهء صبح * صداى زندگى شب ، همچنان دل‌آزار است به نقطه‌اى دل خود بسته‌ايم بىپرواز * مدار گردش ما چون مدار پرگار است كجاست در نفس باد شعر شور آهنگ * صدا ، صداى غم آهنگ ناى نيزار است چگونه دار كشد در حصار « شيپورى » * چهار سوى تنفّس ، تمام ديوار است شكسته شد حدّ چندين درخت از پاييز * چقدر سرو تنومند سبز ، بيعار است خبر به شانه‌ام از محنت گران ندهيد * كه كوههاى جهان روى دوشم آوار است خليل گفت در آتش ، تبر گواهى داد ! * كه بت اگرچه از آهن بود نگونسار است ز پشت ناحيهء سرخت اى بهار شهيد * صباح عافيت سبز من پديدار است جاده دشت ، اين دشت كه ميدان من و حيرانيست * جاده اين جاده كه مختوم به سرگردانيست دل فرو كندن از اين كهنه خراب آسان است * فكر آبادى دل كن ، همه جا ويرانيست عشق در محبس سنگيست گرفتار به خويش * در ديارى كه در آن رابطه‌ها ، سيمانيست فصل مظلوم زمان ، رخت سيه پوشيده است * قرن ما ، قرن عزا ، قرن مصيبت‌خوانىست در بهار دل يك گل غايب دارم * كه در آن‌سوى افق در پى عطرافشانيست